تبلیغات
زیکـــــــزاک 20 - ماضی بعید:....
ماضی بعید:....

تو فعل حال ساده ومن ماضی بعید،

ای كاش دست خسته من تا تو می رسید...

 

من بوده ام ، تو هستی، وما ...هیچوقت واین.....

یعنی كه من سیاهم ویعنی كه تو سپید...

 

یك شب كه مشق داشتی وخسته بودی و

از ابرهای ذهن تو خمیازه می چكید...

 

منهم سرك كشیدم وپایین دفترات

ماندم به این امید كه من را ندیده اید

 

من مانده بودم وهمه ی  لحظه ها سیاه

تو مانده بودی وهمه ی سطرها سپید

 

می خواستم بمانم آنجا ولی نشد

خانم معلم آمد ویك خط سرم كشید...

 

آنوقت خم شد وبه تو چپ چپ نگاه كرد وگفت:

"مموش از تو بعید است این بعید..."

 

تو هم كه پاك جا زده بودی شكستی ام...

وناله های تلخ مرا پاك كن شنید...

 

انوقت تكه تكه مرا یك طرف زدی ،

چشمت به روی لكه ی جا پای من دوید

 

ده مرتبه جریمه شدی، گریه ات گرفت

منهم دلم گرفت، ولی هیچكس ندید.

 

 



كلمات كلیدی : شعر کوتاه ، شعر احساسی ، شعر غمگین ، شعر زیبا ، ماضی بعید ، منهم دلم گرفت ، هیچکس ، ناله های تلخ ، بعید ، لحظه های سیاه ، خسته ،