تبلیغات
زیکـــــــزاک 20 - کربلا
کربلا

بر كبودای زمین , هنگامه ی محشر گذشت

آسمان , در هاله ای از خون و خاکستر, گذشت

 

هفت بند استخوان های مرا خشکاند و سوخت

آن جه در اوج عطش , بر چشمه ی کوثر گذشت

 

سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد

آن چه در گودال , بر انگشت و انگشتر گذشت

 

در کنار رود تشنه , در میان نخل ها

من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت

 

ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت

تا که در ناوردگاه عشق , خون از سر گذشت

 

ظهر عاشورا , به روی نیزه ها تاگل کند

آفتاب از مشرق خونین خنجر , برگذشت

 

شام غربت بود و نخلستان و صحرا و عطش

ماه , آن شب از کنار آب , تنها تر گذشت



كلمات كلیدی : کربلا ، شعر و کربلا ، کربلا و حسین ، ظهر عاشورا ، عاشورا ، زینب ، شام غربت ، نخلستان ، صحرا ، خنجر ، گودال ، نخل ، عشق ، اسمان ، سرنوشت ، تشنه ، عباس ، ابر ، سرگذشت ، تشنه لب ،